خرید بک لینک

درباره سایت

130

امکانات وب

حالم خوب نیست. حس میکنم تمام این سالها یک آدم شکستخورده بودم.

بلیط قطار گرفتم برای هفته دیگه و میرم خونه. در حد دو روز ولی خب. دیگه نمیتونم. هرچند میدونم اونا هم کاری برای من قرار نیست بکنن، ولی خب فقط خودم میخوام که یهکم فرار کنم از وضعیتِ الان.

کاش میتونستم یه نقطه بذارم و تموم شم.

برچسب: نویسنده: کیان شریعتی تاريخ: شنبه 25 آذر 1402 ساعت: 18:37

دیروز فهمیدم که دقیقاً دو ماه دیگه مونده که باید برگردم خونه. نمیدونم حالا چجوری بگذره این دو ماه هم. امیدوارم که خوب بگذره، بهتر حداقل.

برچسب: نویسنده: کیان شریعتی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 21:57

نمیدونم آخر آذر و حالا مخصوصاً شب یلدا رو برم خونه یا نه. از یه طرف میگم آدم مگه چقدر عمر میکنه که شب یلدا کنار خانوادهش نباشه، از یه طرف هم میگم خب دیگه تموم شده و این آخرین یلدایی هست که دانشجوام. خلاصه که نمیتونم تصمیم بگیرم.

برچسب: نویسنده: کیان شریعتی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 21:57

امروز ساعت 7 بیدار شدم رفتم سلف با ریحانه صبحونه خوردیم، یه چیز جالب این بود که شیر گرم میدادن:> بعدم اومدم سالن مطالعه، عاطفه هم اومد. سئو خوندم و کار کردم. بعدم با عاطفه و ریحانه رفتیم سلف ناهار خوردیم.

برچسب: نویسنده: کیان شریعتی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 21:57

دارم سوگ مادر مسکوب رو میخونم و در حالی که خیلی زیباست، خیلی خیلی هم ناراحتکنندهست.

برچسب: نویسنده: کیان شریعتی تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 15:12

سوگ مادر رو خوندم تموم شد خیلی زیبا بود.

برچسب: نویسنده: کیان شریعتی تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 15:12

اینکه اینجا یه روز تموم میشه و باید برگردم خونه یه چیز کاملاً اجتناب ناپذیره. ولی اینکه الان بهش فکر کنم تا راحتتر باهاش کنار بیام اصلا ممکن نیست. به هرحال نمیتونم هیچجوره باهاش کنار بیام. هیچوقت قرار نیست آسون باشه و بتونم باهاش راحتتر کنار بیام. یک چیزیه که اتفاق میفته و به شدت بَده. هیچ چیزی هم آسونترش نمیکنه و نخواهد کرد. به همین خاطر نمیدونم باید چیکار کنم یا چجوری بهتر باهاش کنار بیام حتی. به نظرم هیچی بهترش نمیکنه واقعا.

برچسب: نویسنده: کیان شریعتی تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 15:12

صفحه بندی